فعالين حقوق بشر، ما ستار بهشتی را از دست داديم همچنان که خيلی از آزادیخواهان را در گذشته از دست داديم، بياييد فريادمان را رساتر کنيم و نگذاريم جوانانمان را يکی يکی به مسلخ ببرند...
جان ابوالفضل عابدينی در خطر است. او را به خاطر شهادت دادن برای شکنجه و کشته شدن ستار بهشتی به تبعيد فرستادند؛ به جايی که در قبل جسم بيجان و زخمی او را به اوين رسانده بودند و دوباره بايد در انتظار اخبار ناگوار از آنجا باشيم... ابوالفضل برای دفاع از شهادت و حقانيت خود دست به اعتصاب خشک زده است.
فاجعه ای ديگر در پيش است... جان ابوالفضل ساله در خطر است
vrijdag 16 november 2012
maandag 12 december 2011
به مناسبت فرخندگی سالروز گريز اهريمن از آذربايجان
به نام خداوند جان و خرد
مردم و سرزمين ايران تاريخي به درازاي آفرينش انسان دارد. در تمام روند دگرگونيها و سرگذشتهاي تاريخي جهان، ايرانزمين و فرهنگ آن همواره جايي گسترده را براي خود داشته است. زندگي و جنبش اين پهنهيِ خاكِ اهورايي صدها بار دچار تزلزل و بهمريختگي گرديده است و گاهي به پرتگاه مرگ و نيستي رسيده؛ اما هيچگاه شيرازهي آن از هم نگسسته است. بودن سرزمينها و مردمي كه در جريان تاريخ از بزرگي و مال و توانايي و نيروي والايي برخوردار بودند، اما امروز غير از متون كهن تاريخي و گاهي آثارهاي باستاني كشف شده ديگر اثري از انسانها نيست. سرزمينهاي نيرومند و پرآوازهاي چون آشور- بابل - ليدي- كارتاژ و ... امروز تنها نام و ياد از آنها باقي است. اما ايرانزمين كه بسيار پيشتر از آنها در تاريخ جاي داشته و ضربات و زيانهاي بيشماري از گذر تاريخ ديده است همچنان پابرجا و استوار مانده است.
دشمنان اهريمني اين سرزمين به دلايل بسيار همواره خواستهاند به راه و روشي كار ايرانزمين را يكسره كنند! اما زهي خيال باطل! كه خود در آن فنا و غرق گشتند. از آنجا كه اين روشها هيچكدام نتوانست كار ايران را يكسره كند، در گذر تاريخ معاصر تقريباً از حدود دو سده پيش دشمنانِ اين سرزمين بر آن شدند تا بتوانند با اختلاف انداختن بين اقوام ايراني و آشوب كردن شهر و ديارمان با تكه تكه شدن آن سودي ببرند و اين كشور را از روزگار و نقشهي جغرافيا نيست كنند.
ميدانيم كه پهنهي اصلي ايران سه برابر ايران كنوني بوده است. از بالاي رودهاي آمودريا و سيردريا (جيحون و سيحون) از مرز چين و پنجاب هند و كرانههاي درياي مكران (عمان) و جنوب درياي پارس تا ميانرودان (دجله و فرات) و اران و ارمنستان و ماوراي آذربايجان (جمهوري باكو) و درياي كاسپين (مازندران) همگي پهنهي اصلي اين سرزمين اهورايي را در بر گرفته است.
سرزميني كه در آن نژادهاي ايراني گوناگون بر حسب وضيعتهاي اقليمي جغرافيايي زندگي ميكرده و ميكنند. نژاد، زبان، ادب و فرهنگ و آيين اين مردمان بهخوبي بيان ميدارد كه همگي اين سرزمين از يكپارچگي و همبستگي ويژه و خويشاوندي والايي برخوردار بوده و هست و خواهد بود. استثمار و استعمار و فريبكار و سودجويان تاريخ در طي دو سدهي اخير بر آن شد تا با بهرهگيري از ناآگاهي مردم ايران رفته رفته بخشهايي از ايران را با زور و قراردادهاي ننگين جنگي و بينالمللي از مام ميهن جدا نمايند و به آنها رنگ و بوي غير ايراني بدهند!. اما با تمام اين ترفندها و مردمفريبيها نتوانستند بهطور مستقيم به هدف اصلي خود برسند. كما اينكه ميبينيم مردمان استانهايي كه كشور نام گرفته- تاجيكستان، تركمنستان، آذربايجان(باكو)، گرجستان، افغانستان، ازبكستان، بخشي از پاكستان، بحرين و برخي از مناطق جنوب خليج پارس همچنان از فر و فرهنگ ايراني و اصيل خود پيروي ميكنند و گويش ايراني خود را نگه داشتهاند. پس مرزبندي و چهارچوب قرار دادن نيز نتوانست مرزهاي فرهنگي و واقعي اين سرزمين يعني حدود ايرانزمين را از بين ببرد. از اينها گذشته مردان و زنان و فرزندان بزرگي همواره در طي اين دو سده كوشيده و ميكوشند كه مام ميهن را نگه داشته و فرزندان از دست رفتهي آنرا به دامانش بازگردانند.
جانفشانيهاي عباسميرزا فرزند فتحعلي شاه در جنگهاي ايران و روس، نبرد دليران دشتستان و تنگستان در جنوب و خليج پارس، نبرد و مبارزههاي ستارخان و باقرخان و مشروطهخواهان در آذربايجان، پژوهشها و از جانگذشتگيهايي دانشمنداني چون احمد كسروي، عارف قزويني، كاظم رجوي (ايزد)، ميرزاده عشقي و بسياري ديگر همواره بر اين آرمان بوده است كه خاك پاك اهورايي ايرانزمين و فرّ و فرهنگ و مردمان آن همچو گذشته يكپارچه شوند تا بر اهريمن دروغ و بدكنش چيره شوند. بهويژه از ديرباز در طي تاريخ مردم آتروپاتن (آذربايجان) همواره كوشيدهاند كه نام ايران را سرافراز و بلند نموده و براي آن جانفشانيها كنند. مگر ميتوان بزرگان و انديشمنداني كه در سرزمين آذربايجان زاده و پرورده شدهاند غيرايراني دانست كه در پي آذربايجان را از ايران جدا بدانيم.
خاقاني شرواني، شيخ محمود شبستري، شمس تبريزي، اوحدي مراغهاي، شهريار، پروين اعتصامي، كاظم رجوي در دانش و ادب، آتروپات سردار هخامنشي، جاويدان، بابك خرمدين، ستارخان و يارانشان در زمينهي مبارزه و دفاع از مام ميهن همگي از فرزندانِ برومند آذربايجانِ اين پهنه مينوي از خاك اهورايي ايران ميباشند. امروز نيز وظيفهي ما فرزندان آذربايجاني ايرانزمين و ديگر فرزندان اين مادر مقدسآيين است كه دوباره شكوه و عظمت و فر و شكوفايي و قدرت را به آن بازگردانيم و تاج بزرگي و افتخار بر سرش بنشانيم.
همواره جاويد و پايدار باد فر و فرهنگ و گسترهي خاك اهوراييِ ايرانزمين.
ايدون باد
بيستويکم آذرماه vrijdag 23 september 2011
شادباشی به ابوالفضل عابدينی
در تاريخ ايرانزمين روزها و نامهاي بیشماری ثبت شده است که هر کدام بيانگر دوران تلخ و شيرين و شادی و غم مردمان اين مرز و بوم بوده است. روزها و ماهها و سالها همواره وجود دارند و می آيند و می روند، اما آنچه اين روزها را تاريخی و جاودان میسازند وجود مردان و زنان انديشمند و دلاور و وطندوست است.
امروز نخست مهرماه است و در تاريخ ايران آغاز مهر ورزی و دانشاندوزی است. مهر در فرهنگ ايراني ايزد پيمان و وفاداری است و ماه مهر آغاز پيوند مهر و وفاداری ايرانيان با تاريخ و فرهنگ و سرزمينشان است. بيهوده نيست که سرور ارجمند و دوستی مهربان و ياری دلاور در چنين روزی زاده شده است و بهدرستی بر پايهی فرهنگ کشور آريايی اش پيمانِ وفاداری و ازخودگذشتگی و مهر را با سرزمينش بسته است. او نه در گفتار و انديشه بلکه در کردار و رفتارش بر اين پيمان پايدار مانده است و آن را به خوبی و درستی به انجام رسانيده و بر سر آن بر قرار مانده است.
اين سرباز سرافراز بر سر اين پيمان دشنامها شنيد، شکنجه و آزارها ديد، خانوادهاش مورد ستم و بدخشمی قرار گرفتند و در پايان به جرم و کيفر وطنپرستی و دشمنستيزی و به جرم راستگويی و نيکانديشی و تلاش براي سرافرازی ميهن و ملت ايرانزمين پاداش نيک ۱۲ سال زندان را دريافت کرد؟!
اکنون نيز در حال گذراندن اين پاداش است و اميد دارد که به هر روی پس از گذراندن اين سختی ها سرانجام آزادی ميهن و مردمانش را خواهد ديد. آری اين فرزند بزرگوار، دوست گرامی و مهرانديشمان ابوالفضل عابدينی است.
اکنون نيز در حال گذراندن اين پاداش است و اميد دارد که به هر روی پس از گذراندن اين سختی ها سرانجام آزادی ميهن و مردمانش را خواهد ديد. آری اين فرزند بزرگوار، دوست گرامی و مهرانديشمان ابوالفضل عابدينی است.
زادروز خجستهی او را شاد باش می گوييم و خواستار آزادي هر چه زودتر او هستيم و برايش شادی، تندرستی و ديرزيوی آرزومنديم.
(آرياچهر)
بدون یک روز مرخصی، بعد از ۴۸۰روز حبس
دومين زادروز ابوالفضل عابدينی در بند ۳۵۰
با گذشتن ۴۸۰ روز از محکوميت ۱۲ سالهی ابوالفضل عابدينی همچنان او بدون يک روز مرخصی در بند ۳۵۰ اوين بسر میبرد. ابوالفضل، جواني که براي ملت خود مبارزه کرده، مورد شکنجه و آزار قرار گرفته است و بهجرم ميهنپرستی و انساندوستی به مدت طولاني به زندان محکوم شده است... کسي که براي آزادی همهي ايرانيان مبارزه کرده است. ابوالفضل عابدينی براي همهي انسانها ارزش قائل است، بدون اينکه بپرسد و يا بداند که انديشه و کيش آنها چيست. ابوالفضل جوان، در جواني پير ما شد. استادی که درس ميهنپرستی را نه با حرف بلکه با رفتار خود، به ياران و همميهنان خود آموزاند.
برای دومين بار زادروزش را جشن میگيريم و به او شادباش میگوييم. اگرچه او در زندان است اما به او میگوييم که ما، همرزمانت به يادت هستيم و در خارج از آن ديوارهای بلند، راه تو را ادامه میدهيم و برای رسيدن به هدفمان ذرهای کوتاهی نخواهيم کرد تا برآوردن آرمان نهضت سرفراز پانايرانيسم.
ايران بزرگ آرمان بزرگ میخواهد
Abonneren op:
Posts (Atom)



